نیروی بی پایان

تنها آن هستی دارد

بارون میاد.دوست داشتنیه.دوستداشتم که گرم باشه،مثل دوش آب که آرامش ایجاد میکنه.ولی چون مال این دنیاست فقط ظاهرش قشنگه.باطنش اهریمنیه.اگه زیاد بیاد باعث سیل و مرگ و میر میشه.پس مثل دوش نمیشه تنظیمش کرد.بهرحال زیباست.اما فقط همینه،زیباست.میباره که آبیاری کنه،تا به دهقان فداکاری یاد بده،که گیاهانو سیراب کنه.  

ولی در دنیای درون من اون گرمو دلپذیره.نمیباره که سیراب کنه یا باعث سیل بشه،فقط آرامش ایجاد میکنه،اون زیباست.نور خورشید و یکم رنگین کمان بهش اضافه میکنم.یه دشت سبز بی انتها و یه درخت تنومند وسط سبزه زار و زیر شاخه هاش یه سکو که بشینمو زیبایی ببینم.  

سکوت باشه و هیچی نباشه غیر از صدای بارون.هیچی،هیچ واسطه ای بین من و اون.  

چون خیلی دوسش دارم میخوام براش ترانه بخونم.مثل هیووووو

نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1391ساعت 03:15 توسط میثم نظرات (8)


Design By : Pichak